امروز سه شنبه 2 آبان 1396  -  3 صفر 1439  -  24 اکتبر 2017

 


Print

نقش رابطه کودک و مراقب در شکل گیری دلبستگی

 

 
نظریه دلبستگی درمشاهدات جان بالبی از بچه های کوچکی که در طی دوره ای که در بیمارستان از پدر ومادر خود جدا شده بودند زاده شد. بچه هایی که از واگسیختگی در روابط خود با مادرشان رنج می بردند تاثیر شگرفی بر روی بالبی گذاشتند. مشاهده دیگران بالبی را متقاعد ساخت که واگسیختگی اصلی در روابط کودک- مادر است که پیش رو و منادی آسیب شناسی بعدی است.
بالبی هم چنین اهمیت ارتباط های دلبستگی را در طی دورهی بیماری برای بزرگسالان مورد تاکید قرار می دهد و این زمانی است که او تعیین می کند نیاز فرد برای دلبستگی می تواند به وسیله رویداد بیماری فعال شود. نقش کردار شناسی در اندیشه های جان بالبی درزمان تدوین نظریه دلبستگی باید مورد توجه قرار گیرد. کردار شناسی رویکردی به رفتار حیوانات است که بوسیله ی لورنز وتینبرگن در دهه ی 1930 آغاز شد. بالبی درصدد بودتا روابط مادر کودک را کشف کند. اگر چه ارتباطات مداوم با چهره های دلبستگی دیگر به نظر می رسد به وضوح مهم هستند ، برای جان بالبی این مهم بودکه بفهمد چه چیزی
بین کودک مادر واقعا وجود دارد.
 
مطابق با نظریه دلبستگی: 
 
موجودات انسانی با سیستم دلبستگی متولد می شوند، که به منظور حفظ ونگهداری مجاورت با افرادی که در موقعیت های استرس آور مهم هستندکار می کند. این سیستم کارکرد اساسی تنظیم را انجام می دهد ودر رفتارهایی نظیر جستجو کردن حمایت، آشکار می شود. تجربیات اولیه ی کودک- مادر، بازنمایی کودک ازخود واهمیت دیگران را شکل می دهند واین ها درتمام گستره ی زندگی فعال باقی می مانند.
کودکانی که وارد پرورشگاه می شوند اغلب جدایی از پدرومادر را به صورت مستقیم وغیر مستقیم تجربه میکنند.این بچه ها خطر پذیری بالایی برای انواع مشکلات رفتاری، روانشناختی واجتماعی پیدا می کند.تاریخچه ی مراقبت نامطلوب همراه با عوامل خطر زای بیولوژیکی، در نقص و کمبودهای روانشناختی کودکانی که مراقبت از آنها شامل مشکلاتی در صمیمیت ، پرخاشگری وسطح پایین عزت نفس است سهیم هستند. نظریه دلبستگی اولین مدلی را که مبتنی بر روابط بین کودک و چهره های دلبستگی است، را تشریح می کند. تجربیات آغازین با مراقب اولیه تعیین می کند، چگونه کودک خود را در ارتباط با دیگران می فهمد.
مشاهدات بالبی منجر به این باور شد که نه تنها روابط کودک- مادر برای کارکردهای بعدی مهم هستند ، بلکه او اعتقاد دارد این روابط اهمیت حیاتی برای کودک دارد. بالبی وهمکارش رابر تسون مشاهده کردند کودکان هنگامی که از مادرشان جدا می شوند.حتی اگر آنها توسط شخص دیگری مراقبت وتغذیه شده باشند، درماندگی شدیدی راتجربه می کنند. برای بالبی این سوال پیش آمد که چرا مادران این قدر برای کودکان اهمیت دارند.
تحقیقات دلبستگی هم اکنون توجه خود را بر روی ارتباط کودک - پدر ومادر، در طی مراحل بعدی زندگی معطوف کرده است. تحقیقات مبتنی بر نظریه دلبستگی به طور هماهنگ یافته های نیرومندی را تولید کرده اند که اثبات می کنند، دسترسی عاطفی به سوی دیگران به طور معنا داری با تجربیات دلبستگی اولیه پیوند یافته است.
ترسها چه واقعی یا خیالی سبب می شوند که کودک مراقبت را ازیک شخص خاص که معمولامادر است جستجو کند. پیوند عاطفی بین کودک - مادر یک ارتباط ضروری برای سلامت اجتماعی- هیجانی کودک است. زمانی که این ارتباط تهدید می شود، یا به مدت طولانی کودک از مادر جدا می شود ویا فقدان مادر رخ میدهد ؛ کودکان غمگینی ، افسردگی، خشم و اضطراب را تجربه می کنند. همه ی کودکان وبه خصوص کودکان بین سنین شش یا هفت ماهگی وسه سالگی به جدا شدن از پدر ومادرخود حساس هستند.
دلبستگی به عنوان پیوند عاطفی عمیقی که کودک با یک فرد خاص شکل می دهد، افرادی که کودک در زمان استرس و درماندگی به آنها نزدیک می شود، تعریف شده است. ارتباطات دلبستگی یک پایگاه ایمن برای کودک فراهم می کند که آنها را در اکتشاف، گسترش وبه دست آوری استقلال کمک می کنند. رفتارهای دلبستگی بوسیله تهدیدهای محیطی، درمانده گی، بیماری یا خستگی برانگیخته می شوند وبه عنوان هر شکلی از رفتار که در نتیجه ی دوباره به دست آوردن اشخاص یا باقی ماندن تماس با اشکال دلبستگی است تعریف شده است.
سیستم دلبستگی دو هدف عمده دارد:
 
یک) اطمینان از ایمنی دربرابر تهدیدهای محیط پیرامونی به وسیله ی حفظ کردن مجاورت وتماس با چهره های دلبستگی،
 
دو) استفاده از چهره های دلبستگی به عنوان پایگاهی ایمن برای کشف محیط به طور مستقل ، در زمان هایی که ایمنی وجود دارد. به طور کلی سیستم دلبستگی به عنوان تعیین کننده ذاتی وتکاملی سیستم پستانداران، به منظور به حداکثر رساندن امکان زنده ماندن کودک تازه متولد شده که فاقد امکانات ضروری برای زیست داشتن به طور مستقل می باشد، تعریف شده است.
 
سبک های دلبستگی به شیوه های گوناگون گروه بندی می شوند، دراین گروه بندی تمایز اولیه ی بین دلبستگی ایمن ودو زیر مجموعه ی دلبستگی نا ایمن یا به عبارت دیگر به دلبستگی اضطرابی واجتنابی وجود دارد . از این دیدگاه به طور سنتی دلبستگی به ایمن،؛ ناایمن اجتنابی وناایمن دو سو گرا طبقه بندی می شود. کودکانی که به عنوان ایمن طبقه بندی می شوند از مراقب به عنوان پایگاهی ایمن برای کشف محیط پیرامون استفاده می کنند و با جدا شدن از پدر ومادر خود ناراحت می شوند، اما به آسانی با بازگشت مجدد پدرومادر آرام می شوند. در مدل دلبستگی اجتنابی، هیجانات ناهماهنگ کودک در برانگیختن پاسخ های احتمالی در مراقب موثر واقع نمی شود، بنابراین کودک یاد می گیرد عواطف منفی خود را بازداری کند. درمدل دلبستگی دو سوگرا پاسخ های مراقب ناهماهنگ است، بنابراین کودک یاد می گیرد درنشان دادن عواطف منفی خود به منطور برانگیختن پاسخ درمراقب زیاده روی کند.
واکنش مراقب به درمانده گی کودک، عامل مهمی در تعیین نوع دلبستگی ای می باشد که درکودک ایجاد می شود.
طبق نظریه دلبستگی ناتوانی کودک در برقراری پیوند دلبستگی ایمن با مراقب درسال های نخستین زندگی با ناتوانی او در برقراری روابط صمیمانه ی فردی در بزرگ سالی ارتباط دارد. متخصصان اکنون د رزمینه ی تحقیقات دلبستگی برای تبیین تفاوت هایی که کودکان در زمینه دلبستگی نشان می دهند، بیشترین توجه خود را بر روی مراقب اصلی کودک یعنی مادر متمرکز کرده اند. دو نظریه به طور گسترده تبیین هایی را در مورد علاقه کودک به مادر پیشنهاد می کنند، که هر دو نظریه ی روان تحلیل گری ویاد گیری اجتماعی به طور مشابه بیان می کنند، روابط کودک - مادر به دلیل نقشی که مادر در تغذیه کودک بر عهده دارد شکل می گیرد. درهنگام تدوین نظریه دلبستگی، بالبی به وجود مدارکی درمطالعات حیوانی دست یافت، که به سوال اودرمورد اینکه چرا مادر برا ی کودک اهمیت دارد پاسخ می داد. لورنز در آزمایشان خود مشاهده کرد، بچه غازها به پدرومادر خود دلبسته می شوند حتی به اشیایی که نمی توانند به او غذا بدهند، هارولو در آزمایش دیگری مشاهده کرد که بچه میمون ها ی رزوس در زمان درمانده گی مادران سیمی که آنها را تغذیه می کنند ترجیح نمی دهند، بلکه مادران پارچه ای که حتی آنها را تغذیه نمی کنند توانایی برانگیختن تماس را به راحتی داشتند. مشاهدات منظمی از نوزادان انسان صورت گرفت ومدارکی به دست آمد که نوزادان انسان خیلی زود حتی به افرادی که آنها را تغذیه می کنند دلبستگی پیدا می کنند. مشاهده می شود که این نظریات پاسخگوی برخی از واقعیت ها نیستند وسلسله آزمایشهایی که با میمون ها وغازها صورت گرفت نشان دادند که در دلبستگی مادر- کودک چیزی فراتر از نیاز به غذا در کار است.
مطابق با نظریه ی بالبی کودک در تمایز گذاشتن و برآورد مراقب و بازنمایی از خودتا اواخر سال های اولیه زندگی ناتوان است، اگر مراقب به کودک با عشق و حساسیت پاسخ دهد کودک به طور مشابه حس دوست داشتنی و ارزشمند بودن را در درون خود گسترش می دهد. زمانی که کودک احساس می کند مراقب ناهماهنگ یا بدون حساسیت است،این تجربه را تعمیم داده و حس می کند او دوست داشتنی و ارزشمند نیست ودرهمین راستا کودکان پرورشگاهی احتمالا خطر پذیری فزاینده هایی برای ایجاد بازنمایی منفی از خود دارند.
نگرانی هایی اغلب درباره ی پیامدهایی مراقبت نامادرانه ، به دلیل نقشی که جدایی طولانی کودک - مادر نظریه دلبستگی بالبی بازی می کند، بوجود آمده است. جدایی های کوتاه مدتی که به صورت روزانه بوسیله ی کودکانی که پدر ومادرشان شاغل هستند و به وسیله ی سرپرست دیگری مراقبت می شوند، تجربه می شود. درمورد بحث ارتباط بین مراقبت نامادرانه و دلبستگی ایمن کودک دلبستگی ناامن به دست آمده است که برحسب اهمیت دو مورد از آنها به شرح زیر است:
1- کودکانی که به طور متوسط بیش از بیست ساعت درهفته مراقبت نامادرانه را در سال های اولیه ی زندگی تجربه می کنند درمقایسه با کودکانی که کمتر مراقبت نامادرانه را تجربه کرده اند، به طور متوسط دلبستگی ناایمن تری را نشان می دهند.
2- دومین یافته در ارتباط با دلبستگی کودک - پدر است، پسرهایی که بیش از سی و پنج ساعت در هفته مراقبت نامادرانه تجربه کرده اند به طور مشابه دلبستگی ناایمن به پدران خود داشته اند وبنابراین دو دلبستگی نا ایمن یکی به پدر ویکی به مادر در مقایسه با دیگر بچه ها داشته اند.
مبنای بیولوژیکی رفتار دلبستگی: اساسی ترین جنبه های نظریه ی دلبستگی بر روی مبنای بیولوژیکی رفتار دلبستگی متمرکز می شوند . رفتار دلبستگی نتیجه ی قابل پیش بینی افزایش مجاورت کودک با چهره های دلبستگی بویژه مادر است. برخی از رفتارهای دلبستگی (خندیدین، حرف زدن) رفتارهای علامت دهنده های هستند که مادر را آگاه می سازد که کودک علاقه مند به برقراری تعامل با اوست وبنابراین به رشد و پرورش کودک می کنند . رفتارهای دیگر ( گریه کردن ) نامطلوب هستند و مادر سعی می کند که این رفتار کودک را خاتمه دهد.
 
دید گاه تکاملی :
 
بالبی پیشنهاد می کند در طی تکامل گونه انسان، برطبق آنچه که محیط انطباق تکاملی می نامند، گزینش ژنتیکی از رفتارهای دلبستگی حمایت می کند به دلیل آنکه این رفتارها احتمال مجاورت کودک - مادر را افزایش می دهند وبنابراین شانس زنده ماند کودک را فراهم می کنند.
سیستم رفتار دلبستگی: بالبی مفهوم سیستم رفتاری از کردار شناسی وام گرفته است تا سیستم رفتار خاص گونه را تعریف کند. مفهوم سیستم رفتاری شامل انگیزش ذاتی است ، علاقه کودک به اکتشاف سازگار است.
 
نقش هیجان:
 
مطابق با نظریه بالبی هیجان ها به طور قوی با دلبستگی پیوند می یابند. اخیراً نظریه های دلبستگی شیوه های نگهداری و حفظ روابط با چهره های دلبستگی را در تنظیم هیجان مورد استفاده قرار می دهند.
 
نقش شناخت:
 
بالبی پیشنهاد می کند سازماندهی سیستم رفتاری دلبستگی شامل اجزا شناختی از قبیل بازنمایی ذهنی از اشکال دلبستگی، خود محیط وهمه آنچه که به طور منظم تجربه می شود، می باشد.این تأکید براهمیت تجربه های واقعی اشخاص، مورد دیگری است که نظریه بالبی را از نظریه فروید که بر نقش رویاهای درونی تاکید می کند، متمایز می سازد.
بالبی به این مدل ها به عنوان بازنمایی ذهنی، مدل های کاری درونی اشاره می کند. مطابق با نظریه بالبی این مدل ها به کودک اجازه می دهد تا آینده را پیش بینی کرده و برنامه هایی بسازند تا بدین وسیله مفید تر عمل کنند. شواهدی وجود دارد که حتی کودکان خردسال قادر به استفاده از بازنمایی ذهنی به منظور پیش بینی درمورد آینده هستند.بازنمایی های ذهنی هنگامی بهترین عملکرد را دارند که به طور نسبی انعکاس دقیقی از واقعیت باشند.
از آنجایی که نظریه دلبستگی کیفیت ارتباط کودک - سرپرست (مراقب) اولیه را مبنایی قرار می دهد که تأثیر قدرتمندی بر رشد کودک می گذارد، مکانیسمی که به وسیله آن این تأثیرات بکار بسته می شوند، با این اندیشه ها ، متعاقب هستند:
 
1- تعامل و ارتباط با چهره های دلبستگی در طی سال های اولیه، الگوهایی از دلبستگی وارتباط را تشکیل می دهند که ادراک کودک، اندیشه ها و رفتارهای او را بخصوص در زمان درماندگی تنظیم می کنند. دریافت یا عدم دریافت پاسخ از چهره های دلبستگی در زمان درماندگی، انتظارات کودک را شکل می دهند، بنابراین او برنامه ریزی های ذهنی و رفتاری را می سازد. زمانی که کودک را رویدادهای آزار دهنده در زندگی روبرو می شود، یک برنامه ریزی سالم به او در بیان اندیشه ها واحساسات و جستجوی آرامش کمک می کند.
 
2- مدل های ذهنی کودک از ارتباطات نزدیک، ظرفیت او را برای ساختن پیوند عاطفی با دیگران تحت تاثیر قرار می دهد. این مدل های ذهنی، انتزاعی از تجربیات مرتباط با پدرومادر هستند.
اگر چه تحقیقات اولیه دلبستگی بررفتارهای مادرانه متمرکز شدند، نظریه دلبستگی براینکه پدرنیز به عنوان چهره های مهم در گسترش روابط هیجانی- اجتماعی کودک نقش دارد، تأکید می کند.تجربه کودک از فراهم بودن حمایت وتعامل با پدرومادر به او احساس ارزشمندی می دهد، که باعث شکل گیری یک مدل مطلوب در زمینه روابط با دیگران در آینده می شود.
 
3- پدر ومادرانی که برای نیازهای دلبستگی کودک مثل نیاز او به اکتشاف محیط پیرامون خود ارزش قایل می شوند، تاثیر شگرفی را در ظرفیت کودک برای ساختن پیوند عاطفی با دیگران ایجاد می کنند.
این چنین تجربه هایی حس کارایی و لیاقت کودک را گسترش می دهند، به طور مثال: با ممکن ساختن تعاملات اجتماعی حمایت کننده در خارج از خانه.
بالبی بیان می کند ویژگی اصلی این مدل های ذهنی که هر کودک بنا می کند، باور اوست از اینکه چه کسانی اشکال دلبستگی هستند، درکجا آنها ممکن است پیدا شوند وچه پاسخی را کودک از آنها می تواند انتظار داشته باشد. بالبی فرض می کند کودکانی که پدرومادر پاسخ دهنده وحساس دارند می توانند رویکردی اعتماد انگیز به جهان داشته باشند. ودرصورتی که نتوانند خود را به مدیریت کنند به جستجوی کمک می پردازند. درمقابل کودکانی که نمی توانند پدرومادر پاسخ دهنده و قابل دسترس داشته باشند، جهان را غیر قابل اعتماد وغیر قابل پیش بینی می بینند که منجر به عقب نشینی کودک یا جنگ با آن می شود. خارج از نظریه دلبستگی، اخیرا نلسون بیان کرده است ؛ که پیوند عاطفی خاص با مراقب اولیه عامل اصلی درشکل گیری شخصیت یا منحصر به فرد بودن جهان در ذهن کودک است.بالبی هم چنین معیارهایی از سیستم رفتاری دلبستگی را که بطور تدریجی شکل می گیرد وبه وسیله ی تجربیات اجتماعی دگرگون می شوند وسرانجام به تفاوت های شخصی نسبتا پایدار درسبک های دلبستگی منجر می شوند راه ، پیشنهاد می کند که این یک الگوی منظم از انتظارات ارتباطی، هیجانی و رفتاری است که نتیجه ای از یک تاریخچه دلبستگی خاص هستند. تغییرات تنش زای زندگی منجر به تغییراتی درشیوه ی پاسخ دهی پدرومادر به کودک می شود واین نیز به نوبه ی خود برچگونگی احساس ایمنی کودک اثر می گذارد، پاسخ پدرومادر به کودک نیز غالبا تابعی از رفتار خود کودک است.
 
تفاوت های اشخاص:
 
درحالی که تقریبا همه ی کودکان دلبسته می شوند حتی به مادرانی که ازآنها سواستفاده می کنند، ولی آنها را به طور ایمن دلبسته نمی شوند. دلبستگی ایمن زمانی رخ می دهد که یک کودک بازنمایی ذهنی از اشکال دلبستگی داشته باشد و زمانی که کودک به آنها نیاز دارد. قابل دسترس وپاسخ دهنده باشند.
 
سیستم دلبستگی درارتباط با سیستم های رفتاری دیگر:
 
بالبی تأکید می کند دو سیستم رفتاری به طور خاص با سیستم دلبستگی درکودک ارتباط دارند. سیستم رفتاری ترس و سیستم رفتاری اکتشافات که فعالیت ای و دو با سیستم دلبستگی در ارتباط هستند.
 
سیستم اکتشاف:
 
مطابق با نظریه ی بالبی، سیستم اکتشاف، مزیت زیست برای کودک را از طریق فراهم کردن آگاهی های مهم در باره ی کار کرد محیط، از قبیل این که چگونه از ابزارها استفاده کند وچگونه ساختارهای محیط را برای به دست آوردن غذا تغییر دهد و از سدهای فیزیکی که سر راه او هستند عبور کند، را تامین می کند .همه این ها به فعالیت سیستم اکتشاف وابسته است. مطابق با نظریه اینثورث موازنه پویایی بین این دو سیستم رفتاری وجود دارد که اهمیت زیادی برای رشد کودک و زنده ماندن او در مقایسه با اینکه این دو سیستم را جداگانه در نظر بگیریم دارند. ارتباط بین سیستم دلبستگی وسیستم اکتشاف که در آن کودک از چهره های دلبستگی به عنوان پایگاه امن برای کشف محیط استفاده می کند مفهومی است که اولین بار توسط اینثورث توصیف شده وسپس درنظریه دلبستگی رشد و مرکزیت یافت.
 
سیستم ترس:
 
گمان می رود سیستم رفتاری ترس به طور نزدیک با سیستم دلبستگی در ارتباط است. برای بالبی کارکرد زیست شناسی سیستم ترس مشابه سیستم دلبستگی، محافظت کننده است. از نظر بیولوژیکی سیستم ترس باعث می شود کودکان ازمحرک های مشخصی بترسند. بدون این که چنین ترسی زنده ماندن وتولید مثل کاهش می یابد به همین دلیل دلبستگی و سیستم ترس با هم جفت شده اند، بنابراین ترس کودک رفتار دلبستگی او را افزایش می دهد که کودکی که محرکی را ترسناک می پندارد حفاظت را جستجو می کند. حضور و غیاب چهره های دلبستگی نقش مهمی را در فعالیت سیستم ترس کودک بازی می کند. همچنین در دسترس وقابل پذیرش بودن چهره های دلبستگی کودک را بسیار کمتر مستعد ترس می سازد. به طور کل می توان گفت فعالیت سیستم رفتاری ترس، فعالیت سیستم دلبستگی را افزایش می دهد.
بالبی دو سیستم دیگر را تعریف می کند که ارتباط تنگاتنگی با سیستم دلبستگی دارند. سیستم جامع پذیری.
اگر چه بالبی این سیستم رفتاری را به صورت گسترده بحث نکرده است ولی سیستم جمع پذیری از سیستم رفتاری دلبستگی متفاوت است. برنسون به پیوند جویی به عنوان سیستم انطباقی که درکودکی حاضر می شود واز سیستم دلبستگی جدا است. بنابراین سیستم جامع پذیری به عنوان سازمانی که از نظر زیست شناسی پی ریزی شده است که تمایل به بقا را افزایش می دهد، تعریف شده است.
 
سیستم مراقب: 
 
نتیجه قابل پیش بینی فعالیت سیستم مراقب، مجاورت کودک - مادر است وکارکرد زیست شناسی آن حفاظت از کودک است. به نظر می رسد زمانی که سیستم مراقب به طور نسبی فعال است، سیستم دلبستگی کودک به طور نسبی در وضعیت نافعال باشد.
 
پیوند دلبستگی:
 
درحالی که رفتار دلبستگی ، رفتاری است که مجاورت با چهره های دلبستگی را تعقیب می کند وسیستم رفتاری دلبستگی، رفتارهای دلبستگی درمیان اشخاص را سازمان دهی می کند، پیوند دلبستگی اشاره به علاقه عاطفی دارد. اینثورث ملاک هایی را برای پیوند عاطفی توصیف می کند تا آن را از پیوند دلبستگی متمایز سازد.
الف) پیوند عاطفی مقاوم و پایدار است نه گذرا.
ب) پیوند عاطفی شامل یک فرد خاص ، یک چهره که قابل تغییر با هیچ شخص دیگر نیست. این پیوند جذابیت یک شخص را برای اشخاص دیگر انعکاس می دهد.
ج) این ارتباطات از نظر هیجانی وعاطفی مهم هستند.
د) افراد تمایل به حفظ کردن مجاورت یا تماس با آن شخص را دارند.
ه) احساس درماندگی که اشخاص درجدا شدن غیر عمدی از آن شخص می کنند درحالی که در پیوند دلبستگی اشخاص ایمنی وراحتی در ارتباط با یک شخص دیگر را جستجو می کنند.
جمعه 3 شهريور 1391
بازدیدها 3573
دیدگاه ها 0
امتیاز 2.7 از 5
اطلاعات مطلب :
کد مطلب: 143
حوزه: مقالات
مولف: محمد رضا خدابخش (دانشجوی کارشناسی ارشد، رشته روانشناسی عمومی، دانشگاه تهران) پرورین منصوری (دانشجوی کارشناسی ارشد، رشته روانشناسی کودکان استثنایی، دانشگاه تهران).
منبع : راسخون


ارسال نظر:
ارسال
نظرات کاربران: